سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ایران در شرایط جنگی

با توجه به اینکه بلاگ اسکای این روزها حالت متزلزلی پیدا کرده و با توجه به تجربه پرونده شدن مطالبم در پرشین بلاگ و در بلاگفا، تصمیم گرفته ام که این وبلاگ خواهری رو مخصوصا برای مطالبم در ارتباط با جنگ احتمالی ایران، بگذارم این جا.

فکر میکنم این روزها همه دیگه آگاه شده باشن که اجرای قوانین فعلی کشور منوط به تابعیت از جمع میشه. بالطبع در این شرایط، عده ای اقلیت حقشون خورده میشه. درواقع در حال حاضر بسیاری از سازمانهای کشور با قوانین 40 سال پیش اداره می شوند و از این رو با توجه به مناسبات امروز، آن ها خودبخود در حال متلاشی شدن هستند. با توجه به این نکات که گفته م، و باتوجه به سمت و سوی برخی کشورهای دیگر و حتی گاهی خود ایران البته به سمت بیشتر سکولاری شدن، ایران و بسیاری کشورها پیش بینی جنگ را برای حداقل 3 سال آینده برای ایران کرده اند.

احتمال جنگ برای شهری مثل مشهد بسیار بالا رفته است. دلیل این پیش بینی را می توانید از مانورهای پیچیده هواپیماهای جنگی چند ماه اخیر و تجهیز بیمارستان های ایران و خصوصا مشهد بیابید. در حال حاضر پس از تجهیز بیمارستان امام رضا، و قائم دولت مشغول تجهیز بیمارستان بنت الهدی می باشد. از طریق اخبار هم احتمالا شنیده اید که سایر شهرها مثل اصفهان به صورت خصوصی بیمارستان هایشان را تجهیز کرده اند. از طرف دیگر تعداد داکیومنتهای تحقیقاتی آمریکا برای مقصر جلوه دادن ایران و هدف قرار دادن شهری مثل مشهد رو به افزایش است.

هر جاسوسی می داند که این تجهیزات از علائم جنگ برای یک کشور است. در حال حاضر سایر کشورها مثل جنگ جهانی دوم در پی به دست آوردن منافعشان از جنگ محتمل هستند.

بسیار محتاط باشین، و خودتون رو برای یک جنگ تمام عیار در حد جنگ جهانی سوم آماده کنید. اگرچه ممکن است این جنگ باز هم با اسم داعش به وقوع بپیوندد.

 

پ.ن. 1: مطالب این وبلاگ قبلا در وبلاگ خواهری khanehfarda.blogsky.com منتشر شده. فعلا، چون هنوز مطالب آنجا غیرقابل دسترس نشده ن، این وبلاگ نقش کمتری نسبت به وبلاگ فعلی «آه» داره.

پ.ن.: من با توجه به این مساله صفحه جدیدی تحت عنوان «آمادگی دفاعی» اضافه میکنم تا مطالب مرتبط را آنجا بگذارم.


تحریم یعنی چه؟

پستی که امروز سحری براتون در نظر گرفتم درباره همین تحریم‌های اخیر آمریکاست. البته، این تحریمها و امثال آن از نظر جنگ سایبری و غیره قدمتی طولانی دارند، و چیز جدیدی نیست. اما، اینکه ما قبل از حتی اعمال تحریم‌ها در کشور تنش می‌سازیم، دولت‌هایمان با کیسه می‌آیند و غیره جای بحث دارد.

بحث زیادی هم لازم نیست در این زمینه داشته باشیم. اصلا، همینکه در کتاب‌های تاریخ ما می‌نویسند که جنگ‌ها در ایران معمولا بسیار کم هزینه اتفاق می‌افتند گویای قضیه است. یک شایعه پراکنی می‌کنند و کلی کشور دچار اختلال و تنش می‌شود. تمام شد و رفت. آمریکا میگه نکن، چهار نفر دیگه رو تحریم می‌کنه، کلی قیمت‌ها در راستای اعمال فاصله طبقاتی و فقیرتر کردن ملت پیش میره. از اونطرف هم میگن که ایران که مثلا انقلاب کرده، با یک اشتباه استراتژیک مردم را از اداره کشور حذف کرده است.

حذف شدیم دیگه، اصلا از اول به دنیا نیومده بودیم که بخواهیم پاسخی دربرابر این تنش ها بدهیم.

یک حمله سایبری به پمپ بنزینها، باعث گرانی بنزین و از آن طرف هر تولید دیگه ای در کشور میشه. ماها که عادت کرده ایم، ولی اخیرا مبارزه با استخراج کنندگان، فارکس و دلالان رمزارزها هم به عرصه مبارزاتیمون اضافه شده. یعنی از جانب پدرانمون هم به روش زندگی در این شرایط عادت کرده باشیم این دیگه جدیده.

تحریم هم بلد نیستیم بکنیم. هرچه آید خوش آید. یکی اون بالا نشسته، چوب دستش گرفته. بهمون میگه بکن نکن.

در اومدن از زمان رضا شاه و شایدم قبل تر. با عشایر و روستایی ها با هواپیما و سلاح‌های نظامی درافتادن. دیگر کتاب شاهنامه بین عشایر قدغن شد. زندگی عشایری و روستایی رو دچار اختلال کردن. یک رضاخان بود و طرح اسکان اجباری عشایر!

بعد از اون نقشه داشتن برای حذف حکومت خان خانی. یک رضاخان برای کل مملکت کافی بود. گفتند رعیت بیچاره باید پا بگیره. خان که کشاورز حرفه‌ای در زمان خودش بود و نظام توزیع کشاورزی در دستش بود، تبدیل شد به مرد ظالمی که همه آن را می‌شناسند. اصلا خان خوب نداشته‌ایم. اگرچه میگفتن که خان خوب هم ممکن بوده باشد، ولی ما که ندیدیم. همه بد و سیاه بودند. رعیت بیچاره، شد داستان پرطرفدار پس از باران در دهه هشتاد شمسی.  هنوز هم هستن. الآن نگاه میکنی شمالی ها کسب و کارشون خیلی مستقله. زنان مستقلی دارند، اما ببینید چقدر فیلم سیاه فقط همین دهه اخیر اونجا درست شده. فیلمهاشون اینطوریه: طرف هی داره تو جنگل های های کنان میدود.

فیلم پس از باران تولید کردن با حمله واضح رسانه داخلی به اسامی امامی، طوری که بسیاری از اسمهای امامی تا قبل از آن مهجور مانده بودند، بیشتر مهجور شدن. امروز، طرف از اسم محسن خوشش می‌آید ولی اسم نیکو را باید روی فرزندش بگذارد. مگر چه باشد که به خاطر مسائلی همان محسن را اسم بگذارد. جاییکه باید چند زبان بین‌المللی یاد بگیریم و به هم احترام بگذاریم، حتی اسم گذاری‌های خودمان را هم داریم محدود می‌کنیم، یادگیری زبان‌های دیگر، پیشینه ورود آن‌ها به زبان و فرهنگ پیشکش. از نظر فرهنگی، هم که خیلی وقت است دچار برهنگی شده‌ایم.

اما پس از فروپاشی نظام خان خانی در دوره انقلاب سفید شاه. نوبت رسید به حذف نظام کسبه شهری.

کسبه نظامی شاگردی در سطح شهر داشتند. این‌ها برای خودشان در نظام اسلامی مستقل بودند. کسی که شاگرد کارگاه ماشین‌سازی بود، پس از چند سال شاگردی به راحتی ضمن اخذ اعتبار، خودش صاحب کارگاه ماشین‌سازی می‌شد.

برای تخریب این استقلال، نیاز به زمان زیادی بود. آن را هم با کمک دانشگاه و معلم‌ها حذف کردند. در ایران، دلیل اینکه انقدر راحت با هر شایعه‌ای وضع کشور دچار تنش میشه، دلیلش هر روز وابستگی بیشتر به غرب استعمارگره.

امروز، طرف میره دکترای تولید یک ماشین الکترونیکی می‌گیره، اصلا اعتباری نداره که کسی بخواد ازش چهار تا سیم و پیچ لحیم شده بخره، چه برسه به اینکه بتونه با مثلا یک کارگاه اجاره‌ای از بابت فروش جنس‌هاش پول دربیاره. خیلی هنر کرده باشه میگه من جوشکارم، ولی بدونید مثلا من مخترع بخاری گازی بهینه شده هم هستم. شغل هنری هم شغل دومش تو خونه نهایتش باشه، بخور نمیر زنده بمونه.

جرج اورول، نویسنده کتاب مزرعه حیوانات، در کتاب 1984 سال‌ها پیش نوشت که هر وزارت خانه‌ای درست شده که کارش برعکس اون چیزی هست که باید باشه. هرچی نگاه میکنیم، هم عینا همین رو در زندگی می‌بینیم. مثلا وزارت کار، کارش بیکار کردن آدمهاست. اولین کسی که از تحریم‌ها تاثیر میگیره همین وزارت کاره. قبلا هم توپش رو پر آماده داره؛ جمعیت زیاد شده، جوونها تحت تاثیر بحران اقتصادی قرار گرفتن، جامعه هم با طیف وسیعی از خواستها، نیازها و انتظارات اینها مواجه شده. وزارت میراث فرهنگی، کارش حذف تاثیرات فرهنگیه که از آنچه که وزارتخانه چی ها نمیخواستن بمونه. از دوره ناصرالدین شاه که این وزارت خانه آمده بسیاری از نسخ خطی و کتاب‌های ما حذف شده اند. نسخه های خطی داریم که اسمشان در تاریخ به عنوان مرجع آمده، ولی الآن دیگر نیستند.

بسیاری از بناهای تاریخی بعد از تاسیس این وزارت خانه نابود شده اند. الآن هم روزی نیست که به اسم توسعه شهری و مترو، با تخریب آثار باستانی مواجه نباشیم.

مثلا وزارت دفاع داریم، در واقع اسمش وزارت جنگه. گره هایی رو گذاشته ان که اگر با دیپلماسی نخوان حلشون کنن با جنگ حلشون کنن.

دیگه همینطور برین بالا. وزارت علوم کارش حذف علمه. وزارت آموزش و پرورش کارش حذف آموزش و پرورشه. همینطور نگاه کنید کارشون عکس اون چیزیه که باید انجام بدن.

دیگه حالا اینها رو جورج اورول 1950 نوشته، همون موقع هم جوون مرگ میشه، ولی نگاه کنید همین ایران ما هم از همون اصول اون کتاب‌های رمان داره پیروی میکنه. نتیجه هم همینه که می‌بینیم. اینها نیومدن که برای ما یک نظام درست اسلامی بسازن. اومدن از متحدان غربی و از برنامه‌های اونها یک الگو بگیرن، و پول ها رو به جیب بزنن بالا بشینن.

طرف رفته بهش رای دادیم. میره ترکیه کی یک چندتایی از صفر پول ملی حذف کنه. این کی، ما رو به فنا داد. پولمون که چه عرض کنم. میگن بیت کوین با کامپیوتر کوآنتومی استخراج میشه. میرن چین، یک هفتاد هشتاد نفری میشن، میگن رفتیم الآن همه چیزهای کامپیوتر کوآنتومی تون رو بدین به ما هفتاد نفر. دیگه حله. معلوم هم نمیشه دیگه دقیقا چی کار کردن. کسی هم پاسخگو نیست. فقط معلوم میشه، که دکترای کامپیوتر تو ایران نمیتونسته کامپیوتر کوآنتومی یاد بگیره. باید میرفته کشکش رو بسابه!

طرف میاد، یک دقیقه جلوی تلویزیون میگه، زلزله، جاده سازی و عشایر. باید خودت بفهمی دیگه خسته میشه بگه میخوایم چهار نفر عشایر دیگه رو هم که ممکنه مونده باشن با دست خودمن خفه و حذف کنیم.

من بخوام همینطور بشمرم تا ثریا میره، این حذف و حذوف کارگزاران دولتی. خیلی سرشون شلوغه. باید سه کار رو دنبال کنند:

1- حذف نظام روستایی و عشایری و

2- حذف نظام حکومت ملوک الطوایفی و خان‌خانی

3- حذف نظام کسبه بازار

اگر ذره‌ای از این ها مانده باشد. هنوز مونده؟ دریاچه ها؟ باشه مال چین.

خروج ارز از کشور؟ باشه، کلی ماینر و دلال فارکس

شیلات و صید ماهی؟ باشه، صید ترال و گرونی ماهی.

انقدر هم زیادن. بعد میری خود چین نگاه میکنی انقدر صنعتی شده که نمیدونی بگی اول آمریکا یا اول چین. میگه شهرهای زیر سه میلیون نباید برج بسازن. نمونه نقضش رو فقط بیاین تو همین مشهد خودمون ببینید. جمعیت میگن سه و نیم میلیونه. ببینید فقط بالای کوهها چقدر برج ساخته ان. اون برجهای کنار هم رو حذف کنید و آمار بگیرین چقدر برج و خانه ساخته ان. برای ما شغل درست کرده ان. صاحبخونه که نمیشیم. هرقدر هم مدرک و دکترا بگیریم باید آخرش نخود لوبیا بهترین شغلمونه. اون وقت فقط هی نگاه کنیم کی بساز بفروش ها میخوان کوچه سرنانوایی رو بزرگراه کنن، کی باغ کنار بیمارستان رو زیرگذر کنن و کی خونه بغلی و برج بالای کوه رو بالاتر ببرن. اینه نظام اسلامی ما.


تشویش اذهان همیشه نتیجه عکس داشته

معلوم شد آژیر کشیدن آمبولانس های این دو روز اخیر منهای چند روز قبلش مال چی بوده. معصومه ابتکار و آقای بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت سابق رو گرفتن یک طرف و ایجاد دردسر جبران ناپذیر برای کادر درمان از طرف دیگه باعث شد، من حتما این نکته رو ذکر کنم.

همانطور که قبلا هم گفته ام معصومه ابتکار جایگاه خاصی در میان مردم داشته. کتاب نوشته، پدرش قبل از انقلاب 1357 محافظت از محیط زیست رو دوست داشته و خودش هم فعال بوده. گفته میشه از اولین زنهایی بوده وارد هیئت دولت پس از جمهوری اسلامی ایران شده. حالا به دلیل اعلام دقیقا نمیدونم چی درباره آلوده کنندگی هوا این و آقای زنگنه داشته ان که امروز به قوه قضائیه ارجاع شده اند.

میگن شرکت ملی نفت ایران در حالی در پرونده کرسنت محکوم به پرداخت جریمه شد که بیژن زنگنه سال 92 وعده کرده بود سه ماهه پرونده را جمع می‌کند! دیگه گفته ان که چاله ای که کنده شده قراره مهرماه اجرا بشه. میگن این خسارت فاجعه مشترک خاتمی، روحانی و زنگنه باهم بوده.

یک شکایتی هم کمیسیون اصل نود مجلس از اعلام سرطان زا بودن بنزین ایرانی داشته که باعث شده انگار بنزین بدتری وارد کشور بشه و از چاله بیوفتیم تو چاه.

حالا، نتیجه این اعلام رفتن این دو به قوه قضایه چی بوده؟

نتیجه اینکه چهارتا گوشی باکلاس خورده ان تو دیوار همان و قطع شدن دست و پای کادر درمان همان!

نکنید این کارها رو. چرا تا یک قضیه ای چیزی میشه آشوب درست میکنید. این مملکت فقط مال شما نیست. ما هر روز باید از یک طرف باند و ماسک درست کنیم برای این بیماران کرونایی، از یک طرف هم این اورژانسمون رو مجهز کنیم چند نفر که لت و پار کرده این بفرستیم بیمارستان. بعد به جز این باید از جنس سنگ هم باشیم که اون وسط آشوب بیایم شماها رو جمع کنیم دو تا دست و پای قطع شده هم بفرستیم روی هوا!

یکسره باید خرج کنیم ببینیم شماها چقدر میخواین هزینه بذارین رو دستامون. کادر درمان رو از دو سال پیش با این کرونایی که اعلام نکردین دقیقا کی اپیدمی شدیم با از دست رفتن امنیت شغلی و بعد از اون امنیت جانی مواجه کردین.

اینکه کادر درمان به این وضع کرونایی عادت کرده ان و پشت سرش حالا باید آدمهای لت و پار شده شماها رو جمع کنن برای ما مصیبتی شده. اگر کسی به وضع موجود عادت کرده ولی صدایش در نمیاد معنیش این نیست که کار شماها درست بوده. چرا الآن باید بیمارستانهای ما وضع جنگی نه فقط ناشی از کرونا و بلکه ناشی از جمع آوری آدمای لت و پار شده ای پیدا کرده باشن که شماها تحویل میدین؟

واقعا مایه شرمندگی هستین! فقط بلدین شر درست کنین؟


قضیه چیه؟ به ما هم بگین

دیروز رفته بودم بانک. پول گذاشتم دستگاه، چون دیگه کارمندای بانک پول رو ازم نمیگیرن. چون میخواستم همزمان دو تا کار و شاید چند کار رو باهم بکنم، رمز عبورم رو یادم رفت. رفتم جای پیشخوان و کارمند با کلی حساب تنبل سه انگشتی کارم رو راه انداخت، همون جا نگاه کردم خیلی سرش شلوغ بود! پول گذاشتمو شمرد و یک هزار تومنی که انگار علامت پرچم کشور جنوبی نشون دهنده حذف شدنش هست، رو بهم پس داد. گفت دستگاهم اینو نمیخوره! کارمند بانک هم که سر حل مشکل یادآوری رمز عبور یک کارمزد ناقابل 3-4 هزار تومنی گرفت که اینا با ضرایب بیت کوین (!) البته، پولی محسوب نمیشن!

کارمند بانک البته سرش خیلی شلوغ بود. داشت بازی میکرد. رفتم اونطرفتر رمز دوم عوض کنم دیدم این یکی کارمند بانک هم ایستاده و داره دستگاه رو درست میکنه. کسی که دستگاه خودپرداز بانک درست میکنه یعنی حداقل رشته اش برق باید باشه دیگه. اینم خیلی سرش شلوغ بود؛ داشت بازی میکرد.

ازش پرسیدم برای کسب درآمد بازی میکنی؟ گفت نه، تفریحیه.

گفتم من برنامه نویسم بازی درست کرده ام چرا بازی منو نمیکنی؟

گفت: اندرویده؟

گفتم آره

دیگه، تموم شدو رفتم و البته من میدونستم که کارمند بانک با اونهمه سر شلوغ برای تفریح بازی نمیکنه! اون زمان که اوایل بیت کوین بود و ما دانشجو دکتری کامپیوتر بودیم آه میکشیدیم که به هر طریق داریم هی سرمون رو میکوبونیم تو کامپیوتر بیل گیتس شناس شده ایم، اون وقت کارمند بانک حقوق پایه اش دوازده میلیون بود! چه حسرتی به حال خودمون میخوردیم. تازه، بیمه هم هنوز قبول نکرده بود که اگر براش پول بفرستیم ماها رو شاغل درنظر بگیره. هر جا میرفتیم باید میگفتیم بیکاااااریم! شاغل به تحصیل چه معنی داره؟ پول میدن بابتش؟ نه

اشکالی هم نداره. حالا یک سوال دارم؟ این کارمند بانک که میتونه راحت وام ها رو زودتر از بقیه بگیره، از هم زودتر سهام دار خود بانکی هست که کارمندشه و از طرفی خبرهای رانتی بورس اولین چیزی که دستش میرسه دست این میرسه و هزار تا راه درآوردن پول داره، چرا باید روز کاری بگیره بازی کنه؟!

حالا، عجیب تر از همه همین پلمب کردن در پارکینگ بورس تهران امروز روز پنج شنبه است. امروز طبق روزهای رسمی بورس باید تعطیل باشه. داشتن چی کار میکردن که باید شهردار تهران درش رو ببنده؟

به جز استخراج بیت کوین؟ یعنی، بگن دیدین گرفتینمون هیییییچ اتفاقی نیوفتاد؟ باید درش رو تخته کنن اینا دست از زیرکاری هاشون بردارن؟!

اصلا آقا بریزین تو خیابون. فایده ای داره؟ دو روزه داریم صدای آژیر آمبولانس میشنویم، بابت چی؟ نمیدونیم.

خودشون میدونن. امروز این میگیره اون در میره، فردا اون میگیره این در میره. هر روز یک چیزی درمیارن!

سال 96 تکرار میشه؟ اون سال کذایی که شصت تن طلا فروختن و آخرین کسانی که ظرف مدت کوتاهی فهمیدن چه کلاهی سرشون رفته ماها بودیم. کار که از کار گذشته بود! حتی همون کارمندای بانک که از سال 92 هی تبلیغ سپرده گذاری میکردن، تبلیغی بیجا زدن و برعکس به جا اینکه ما بریم سکه بخریم، رفتیم پول دادیم دست همون کارمند بانکه که وظیفه اش حذف هزار تومنیه بوده. باید میدادیم بهش تا به جای اینکه سپرده گذاری کرده باشیم این بره سکه بخره!

وظیفه دارن، وظیفه حذف هزارتومنی، بعدش فردا ده هزار تومنی و بعدش یک موقع نگاه کنیم ببینیم هیچ چیز نمونده برامون و فقط یک رئیس بانک مرکزی رو نهایتش این رئیس جمهور که عوض بشه و خدا هم کمکی کنه قضیه لو بره و اینا فقط یک ده سال زندان براش بنویسن!

من دیگه از نوشتن درباره اون تبلیغات فراوانی که روزانه این ور اون ور برای کلاه برداری های خودشون میکنن، صرف نظر میکنم.


تا پول داری رفیقتم، قربان بند کیفتم

این دو جمله رو بذارین کنار هم: 1- پولدارم ولی یک ریال هم نمیدم

2: Iranian become poorer

هر دو یک وزن و آهنگ شبیه هم، ولی در دو زبان دارن. اولی مال بابک زنجانیه که قرار بود سال 94 اعدامش کنند و هنوز این کار رو نکرده ان، و دومی جمله خاصی از ترامپه که تا این رو گفت  اوضاع کشور ایران بقدری دست منه که کافیه یک امضا کنم. حتی بعد از این جمله ظریف، وزیر خارجه وقت ما هم فکر نمیکرد به این یک امضا باشه، تا این رو گفت اوضاع کشور شروع کرد به تبدیل شدن به جنگ اقتصادی!

جالا، این چطور ممکنه؟ در کشوری که ارث و میراث رو با دقت تقسیم میکنن و قراره بازماندگان این آب و خاک سهم بومی بودن خودشون رو از درآمدهای این کشور رو ببرن

دولت پنهان:

جلیلی اومد و گفت ما دولت پنهان بوده ایم. پز داد. ما شک داریم فقط اون بوده باشه و اصلا اصل کاری همون هم باشه. بابک زنجانی هم، شاید از اون مهره درشت هاست که فقط باهاش باید دنبال دکل های گم شده مون بگردیم. اوضاع فعلی چرا باید اینطور بمونه؟ از رشد مثبت اقتصادی شرایط کشور یک باره بره به رشد منفی؟ چطور ممکنه؟

این البته، سوال خیلی هاست. فقط من نیستم که براحتی به این دو دوتا چهار تا دست پیدا میکنم. من میگم فقط اگر با همین چیزهایی که مردم دور میریزن میخواستیم کشور رو مدیریت کنیم، کلی شرایط اقتصادی کشور از فقر در می اومد. اون روز تو خیابان راه میرفتم و نعلبکی دیدم افتاده رو زمین. همیشه همین طوره، کافیه راه بری و ببینی چقدر مردم چیزهای با ارزش میندازن. اما عجیبه که به این سایت های خرید و فروش دست دوم که میری مثل divar و Sheypoor یک باره مردم خسیس میشن و یک باره همه قیمت های حتی در حد جنس نو میذارن. این مردم همون مردمن؟

مسلما نه. جواب رو اصلا باید از مدیرعامل های این سایت ها بپرسیم. مدیرعامل هایی که با دولت واقعی پشت صحنه در ارتباطن. کسانی که با شهرداری ها مرتبطن.

ام الفساد؛ شهرداری ها

یک عده از مردم از همون سال 96 فهمیدن که کاسه ای زیر نیم کاسه میتونه باشه. تا قبل از اون، همیشه، مامورین خصوصی شهرداری میومدن و سر ساعت مشخص آهنگ میزدن تا مردم بازیافتی های دور ریختنیشون رو بدن. اونا هم سریع، خودشون یا بچه هاشون رو میفرستادن دم در تا مامور نره. از همون سال، یک باره تعداد کسانی که بازیافتی در ازای نمک صنعتی میدادن کم شد. مردم شاید، به نوعی از این مهره شهرداری ها خوششون نیومده بود. یک سال، اپلیکیشن دادن بیرون که اصلا، در عوض بازیافتی هاتون به شما پول میدیم و شما از این طریق کسب درآمد میکنید. حتی دوربین صدا و سیما رفت جای باجه هایی در تهران و این پیرمردهای آفتاب ندیده تهرانی رو نشون داد که اومدن بازیافتی میدن و در عوض به جایش یک پول خردی میگیرن.

در این مدت مامورین دیگر شهرداری بیکار ننشسته و در ماموریت محله به محله با کسانی به اسم زباله گرد مبارزه میکردن، به اسم اینکه مانع شیوع بیشتر بیماریهای واگیر بشن و هر روز از افتخاراتشون حذف صدها نفر زباله گرد از چرخه اقتصادی بوده و هست. با این وجود عده ای از مردم بازیافتی های خودشون رو برعکس دیگه مستقیم به ماشین های با آهنگ بتهوون شهرداری نمیسپردن و کنار خانه ها میگذاشتن تا بلکه رهگذری بخواهد آن ها را بردارد؛ یعنی، فقط نگرانی مردم کسب درآمد نبود، عده ای میدیدن که چطور این ها پارو میکنن و جمع میکنن ولی، اوضاع کشور رو به بهبودی نمیره!

Iranian become poorer:

مامورین شهرداری که این ها رو میدیدن از این وضع چندان راضی نبودن و هر روز ساعت به ساعت رصدشون رو بیشتر کردن، مخصوصا در جاهایی که به اون ها دستور داده میشد، برعکس دیگر آهنگ بتهوون نزده و با چند نفر تعداد انگشت شماری که مخالف این طرح جمع آوری شهرداری بوده ان وارد مبارزه شدن؛ آشغال های دم در رو در باغچه میریزن و غیره. مامور جارو زدن میگذارن و حتی مامور از بین مغازه دارها برای افتادن دنبال کسانی میگذارن که به عنوان رهگذر شاید بخواهند چیزی از روی زمین بردارن! این ریختن آشغالشون جالبه. حتی نشون میده که اصلا موضوعشون جمع کردن اون طلای کثیف نیست که بخوان باهاش برای مردم درآمد صالحی درست کنن. موضوع کنترل و مدیریت تک تک آدمها در محله هاست. گویی تیم اقتصادی عده زیادی در نقش هافبک داشته باشه و به صورت فیزیکی بخوان جلوی تیم حریف رو بگیرن. مدیریت، البته فقط به صورت فیزیکی نمیتونه باشه، نیاز به هافبک های مجازی هم هست. این کار رو از طریق شبکه مجازی علنی و از طریق شبکه سیاه در اینترنت انجام میدن:

مقایسه sheypoor و poorer: وقتی در سایت شیپور و همزمان در سایت دیوار، یک جنس خوب بذاری میفهمی که اوضاع چندان عادی به نظر نمیرسه. من یک بار همزمان یک تلویزیون گذاشتم و یک آبگرمکن. آرزوم بود با قیمت های کارشناسی که خودم میگذارم مردم اونها رو ببینن و بخرن. دریغ، به نظر میرسید کسی اونها رو به جز یک باند و گروه ویژه پشت صحنه نمیبینه. یک سره هم برای این دو زنگ گوشی هامون میخورد. برای تلویزیون که میگفت به درد ننه اش که هیچ به درد ننجونش شاید بخوره و باید ارزون تر بدیم. برای آبگرمکن هم آرزومون بود که کسی قیمت خودمون رو بگیره. طرف یک چهارم قیمت میخواست.

شاید کسی بخواد این فرضیه رو رد کنه؛ یعنی بگه خب کسانی هستن که کارشون اینه که تا جنس رو گذاشتی برن سراغ گرفتنش و تعمیرش کنن تا بخوان قیمت بالاتر بدن. اما من این فرضیه رو رد میکنم. دو باره که به ذهنم میرسه همین کار رو بکنم. از یک ظهر تا شبی میشینم و همه جنس های یک ماه سایت ها رو رصد میکنم. اون مردمی که انقدر راحت میندازن تو این سایت چی شدن؟

هیچ کدوم، حاضر نیستن جنس زیر قیمت نوی بازار بذارن! اصلا، با این حساب آدم میگه میرم یک نویش رو میخرم. اصلا عجیب. پیدا نمیکنی؟ دو دفعه است که من نگاه میکنم آدم مثل خودم پیدا نمیشه بخواد جنس دست دومش رو برای فروش تو سایت بذاره. یعنی این مردم عوض شدن؟!

نه، کار خود مدیران سایته. نشون به اون نشون که چند وقت پیش تبلیغات سرویس جدید سایت دیوار رو دیدم. دیوار، فهمیده که بیشتر از کافه بازار تو بازار شناخته شده است و محبوبیت داره. تبلیغ روی هر ماشین به سبکی که ممکن بود ما تبلیغ بزنیم زده بود که ماشینت رو پسندیدم و برای معامله بیا تو فلان سایت. ما سرویس جدید معامله ماشین سایت دیوار هستیم!

استخدام بی استخدام:

این ها یک عده تحصیل کرده نیستن؟ یک عده تحصیل کرده ثابتی هم هستن. سال 93 شهرداری ها گفتن ما میخوایم چابک تر بشیم و دیگه استخدام نمیکنیم. همون زمان و شاید قبل تر پیام نور همین حرف رو زده بود. اصلا، از زمانی که کلمه استخدام در کنار کلمه آزمون آمد استخدام حذف شده بود. یک آزمونی در کل کشور برای استخدام فقط یک نفر! استخدام حذف شده بود. سال هاست حذف شده. الآن، شهرداری یک کلمه ویژه "استخدام حجمی" داره. میگیره کلی آدم گله ای برای یک کار میریزه فلان کار رو براش بکنن. استخدام معنی نداره، حجمی هم هست و جای شکایت هم نیست.

تو همین دو تا سایت هم من با دانشگاه رفته ها جاهای مختلف آشنا شده ام. واقعا هم اینا آدمای زرنگین. قشنگ معلومه که اون کسانی که به عنوان تیم مافیای ضایعاتی کشور دست اندر کار هستن با نخبه های فعال بازار فرق میکنن. اینا اون کسانی نیستن که نیاز داشته باشن که جنسی بذارن برای فروش و یا جنسی بخرن برای تعمیر.

اینها چه کسانی هستن؟

پاسخ رو باید از ترامپ بپرسیم. از همون کسانی باید جواب بگیریم که به رشته های کامپیوتر تو این کشور به جای درس اصلی دوره های بیل گیتس شناسی دادن. از اون کسانی باید بپرسیم که کتابهای انقلاب دیجیتال بیل گیتس و کتاب ترامپ رو تبلیغ و پرفروش کرده ان. از اونها باید جواب رو بگیریم.

از اون کسانی باید جواب رو بپرسیم که نمیگذارن کتاب من چاپ بشه، ولی در عوض کتاب اون انگلیسی رو خودشون ترجمه و چاپ میکنن که درش حرف های ناپسندی راجع به نوع ارتباط انگلیسی و سرخپوست بومی کشور آمریکا میزنه. جواب این سوالات رو از من بومی این کشور نباید پرسید. از یک انگلیسی خارجی بهتر میتونیم بپرسیم که در این مملکت چه خبره.

چرا باید اون ظریف اون روز اون حرف ها رو میزد که ضایع بشه؟ به جز این نیست که بالاترین رده های این کشور از اتفاقاتی که واقعا در این کشور میوفته بیخبرن؟!

اوضاع فعلی اقتصاد کشور در شان ما نیست. جمله از امام علی داریم که میگه توانگر کار بدش هم خوب دیده میشه، و تهیدست کار خوبش بد دیده میشه. در اینجا توانگر ترامپ میشه که حتی بعد از چهار سال ریاست جمهوریش ما هنوز باید از گوشه و کنار از نحوه تربیت فرزندش بشنویم، و تهیدست تحصیل کرده ای مثل من میشم که چیزی که دستمه اگر طلا باشه، میگن سفااااله. ما باید از شرایط فقر خارج بشیم. اگر هم قصد خروج داشته باشیم باید با باندهای بزرگ مافیایی در بیوفتیم که جنس نو و کهنه رو در حد یک ریال نمیذارن دست این مردم معامله بشه